منهاج سراج

157

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

السابع [ ( 1 ) ] هرمز بن نرسى بروايت تاريخ طبرى با خلق بدخوئى كرد ، چنان كه خلق از وى نفرت گرفتند . چون او را معلوم شد توبه كرد ، و با خلق نيكوئى كردن گرفت و ممالك ضبط كرد ، و در وقت رحلت از دنيا فرزند نداشت مگر زن او حامله بود وصيت كرد ، كه اگر پسر آيد او را شاپور نام كنند . ملك عجم شش ماه معطل بود و بى پادشاه . و همگنان بر قرار مىبودند ، تا پسر آمد شاپور نام كردند و تاج از بر گاهوارهء او بياويختند . آورده‌اند : كه اين هرمز دختر ملكى را بزنى كرد ، آن دختر او را دست نداد و ( موبد ) موبدان [ ( 2 ) ] را بطلبيد حاضر نبود ، پسرش را بپرسيد ( فرمود [ ( 3 ) ] : كه هر كه ) در پادشاهى عاصى گردد [ ( 4 ) ] ، سزاى او از چه بود ؟ گفت : او را ببايد كشت ، مگر زن يا ديوانه يا كودك ! گفت چه گوئى اندر آنچه او را كشتن واجب نبود [ ( 5 ) ] ، آن كس كه در كشتن او اشاره كند بر وى چه واجب آيد ؟ گفت : او را ببايد كشت پس موبدان را بكشت . مدت ملك هرمز بن نرسى هفت سال بود و پنج ماه . و اللّه اعلم . الثامن شاپور ذو الاكتاف شاپور ذو الاكتاف بن هرمز بن نرسى . شاپور در شكم مادر بود ، كه تاج بر شكم مادرش نهادند و بروايت تاريخ مقدسى : چون از مادر بيامد ، وزراء تدبير ملك او ميكردند تا پنج ساله شد ، روزى بر قصر خود بر لب دجله [ ( 6 ) ] نشسته بود ، غلبه [ ( 7 ) ] خلق شنيد ، گفت كه حال چيست ؟ گفتند : خلق بر سر جسر ميگذرند ، از كثرت انبوهى غوغا [ ( 8 ) ] ميكنند . فرمود : كه دو جسر بايد كرد ، يكى از بهر روندگان ، و يكى از بهر آيندگان . تا خلق را زحمت نشود . وزراء از كياست شاپور خوشدل شدند و ديگر روز تا نماز شام جسر ديگر بساختند . چون پانزده ساله شد ، روى بدفع اعراب آورد ، كه در ان مدت او خرد بود و همه ملوك ترك و روم و عرب را طمع تصرف ممالك عجم افتاده بود ، بسيار از

--> [ ( 1 ) ] اصل : التاسع . [ ( 2 ) ] پ : و مويدان را . [ ( 3 ) ] كلمات بين قوسين در اصل نيست از ( پ ) گرفته شد [ ( 4 ) ] اصل كذا . پ : كرد [ ( 5 ) ] پ : بود . [ ( 6 ) ] پ : بر لب آب خود [ ( 7 ) ] كذا فى الاصل وپ : شايد غوغا يا غلغله باشد ، زيرا طبرى نيز درين موقع كلمات ضوضاء موضحه آورده كه غوغاى مردم باشد در ازدحام . [ ( 8 ) ] اصل : غلبه . پ : غوغا .